با ما همراه باشید

اجتماعی

خِشکه پلا رهِ بیارین؛ در جستجوی کودکی

منتشر شده

در

خِشکه پلا رهِ بیارین؛ در جستجوی کودکی

احمد آتش کار؛ روزنامه نگار- ساعت 6 عصر بود که برای کاری به میدان شهدای بابل رفتم. در راه برگشت تصمیم گرفتم از میدان شهدا تا خانه که سه راه چهار شمع پیش بود، قدم بزنم و خاطرات کودکی خودم را در خیابانی که روزی با پدربزرگم آن را طی می کردیم، مرور کنم. به قنادی نازبخش که رسیدم، گویی تمام آنچه در گذشته رخ داده بود را به روشنی می توانستم ببینم. همان قنادی قدیمی بابل که امروز هیچ نشانی از گذشته ندارد ولی برای من یادآور روزهایی بود که بخشی از کودکی هایم را رقم می زد. پدر بزرگم احمد شاطر را می گویم؛ همان کسی که در خورشید کلا نانوایی سنگک داشت، همیشه از قنادی نازبخش برای من بستنی می خرید و تا خانه که در انتهای کوچه محله ی اجابن بود در پشت دوچرخه فونیکس 28 روی خورچین می نشاند و برایم از خاطراتش می گفت. آه چقدر دلم برای محله ی قدیمی تنگ شده است. اندکی که جلوتر آمدم تصمیم گرفتم برای بار دیگر سری به همان محله ی قدیمی بزنم. محله ای که واپسین بار 12 سال پیش در 21 آبان به آنجا رفتم. جایی که پدربزرگم برای همیشه چشم هایش را بست! در راه محله اجابن سری به مغازه شکار زدم. مغازه ای که روزی در کودکی هایم آرزوی دیدن قلاب های ماهی گیری و اسلحه های شکاری آن را داشتم. سرانجام به اجابن رسیدم. پیش از آنکه وارد محله شوم، نوای پر شور طبل و سنج و دسته های عزاداری محرم 76 گویی هوش را از سر من برده بود. یادی کردم از تعزیه خوانی هایی که در آنجا برگزار می شد و بی گمان یکی از تاثیرگذارترین رویدادهای فرهنگی زندگی من بود. تکیه قدیمی اجابن، جایی که روزگار درازی را با پدربزرگم از همان راه پله ی باریک و ترسناکش بالا می رفتیم، در گوشه ای از همان تکیه می نشستیم و منتظر بودیم تا خِشکه پِلا را بیاورند و ما دلی از غذا سیر کنیم، من را به سال های خوش کودکی برد. یادم می آید در یکی از همان سال ها، در میدانچه اجابن که امروز دیگر اثری از آن نیست، با شیطنت های کودکانه ی خودم به دنبال راهی می گشتم تا بتوانم راز نهفته در سماورهای بزرگ اجابن را پیدا کنم. درست به یاد دارم که اگر عمویم نبود بی گمان امروز توانی برای نوشتن خاطرات کودکی ام نداشتم، زیرا فاصله ی ریختن آب جوش سماور اجابن تا پخته شدن من، فقط چند ثانیه بود. آرام آرام وارد محله شدم. روبروی تکیه ایستادم و به یاد آن روزهای زیبا چند دقیقه مات و مبهوت به کاشی کاری های بیرون تکیه نگاه کردم. اندکی که جلو رفتم خانه ی قدیمی را دیدم که از گذشته به ما می گفتند اینجا خانه ی آقالری ست. یادم نمی آید ظهر تاسوعا بود یا عاشورا که در خانه باز می شد و مردم برای صرف ناهار به داخل خانه می رفتند. شوربختانه کسی در خانه نبود تا بتوانم از دورن خانه عکسی را تهیه کنم. یادم می آید خانه ی با صفایی بود. با حوضی کوچک و گلدان های شمعدانی. اندکی که جلوتر آمدم ناگهان قلبم ایستاد. از دور خانه ی پدربزرگم را دیدم. خانه ای که روزی عاشقانه برای آخر هفته هایش لحظه شماری می کردم تا در کنار احمد شاطر هندوانه ای بخوریم و او با تخم هندوانه باقی خانواده را هدف قرار دهد و من از ته دل ریسه بزنم. امروز دریافتم که چقدر زود بزرگ شدیم. چقدر زود از یاد بردیم که روزی در همین کوچه های باریک بازی می کردیم. در انتهای کوچه خانه ی پدربزرگم بود. کاش می توانستم بار دیگر در خانه را بگشایم و در ورودی باریک آن که با یک پرده ی بلند پوشیده شده بود، پنهان شوم تا پدربزرگم دوباره مرا پیدا کند، در آغوشم بگیرد و ببوسد. محله ی اجابن با همه ی آن شور و شوق های قدیمی، هنوز هم بخشی از هویت محله های قدیمی با آن کوچه های باریک را حفظ کرده است. محله ای که روزی از تمامی نقاط شهر به آنجا می آمدند و روبروی تکیه به عزاداری می پرداختند، نان خشک و چایی شیرینش معروف بود، حال و هوای محرمش رنگ و بوی دیگری داشت ولی هر آنچه بود دیگر گذشت. سال هاست که دیگر صفا و صمیمیت گذشته را نمی بینیم و گویی زندگی مدرن در جهان مدرن، به ما آموخت که باید از گذشته ها دل برکنیم.

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اجتماعی

ریشه در آب و گیسو در آفتاب

منتشر شده

در

توسط

ریشه در آب و گیسو در آفتاب
ریشه در آب و گیسو در آفتاب

امیرحسین عامری سرابی، روزنامه نگار – جشن نشا؛ آیینی سرشار از جشن و سرور که به بهانه شکرگزاری از خداوند و شادمانی پس از کاشت و خستگی ناشی از کار طاقت فرسای نشا در جوار روستا برگزار می شود.

این مراسم هرساله با حضور گسترده ای از زنان و مردان این دیار با شور وشعفی وصف نشدنی از ابتدای صبح روز جشن در این روستا برگزار می شود بدین ترتیب که اهالی روستا و روستاهای همجوارهمراه با موسیقی محلی مازندرانی  پیاده به سمت محل برگزاری جشن که درمکانی مشرف به شالیزار تعبیه شده است ،حرکت می کنند .

در  این میان حضور سالمندان با پاهای پیاده به محل برگزاری مراسم قابل توجه است، همانانی که سال ها رنج برنجکاری را با قامت استوار خود به دوش کشیدند و در طول زمان همان قامت برای بدست آوردن روزی حلال و امرار معاش خانواده در لابلای بوته های برنج خمید، از نگاه های آنان به شالیزار می توان فهمید که یاد گذشته و خستگی و رنج دوران جوانی باری دیگر در مسیر راه برایشان تداعی شد. تداعی خاطراتی از جنس تلاش و کوشش برای فرزندانی که امروز با دیدن موفقیتشان چین و چروک صورتشان در میان این شادی گم می شود.

در ادامه این مراسم دیگر زنان روستا ملبس به لباس محلی (دامن و شلیته) با پخت آش و برنج برروی هیزمی که مردان آن را حمل کرده اند به واسطه شکرگزاری از نعمات خداوند و افزایش برکت و روزی بر شادی این مراسم می افزایند و در فاصله ای که غذا آماده طبخ شود دسته جمعی چندین بار متوالی صلوات می فرستند .

میهمانان مراسم با گردهم آمدن در مکانی که از قبل تعیین شده بود به استقبال جشن می روند، اگرچه  اغلب کسانی که در این گونه مراسم حضور می‌یابند، خاطرات دوری از آیین‌های سنتی مازندران را در حافظه تاریخی خود دارند و این عامل آنان را به سوی این مراسم سوق می‌دهد.

جوانان در مراسم اذعان می کنند که تاکنون برنج کاری و رنج کشاورزان را اینطور از نزدیک لمس نکرده بودند و اکنون با دیدن خستگی و عرقی که از پیشانی شالیکاران جاری می شود، قدر داشته هایشان را بیشتر می دانند، و پیرمردان و پیرزنانی  نیز بر این باورند، هنوز بوی گندم، بوی خرمن، بوی علف، بوی شکوفه های بهار نارنج ، بوی گل های زیبا و معطر و رنگارنگ بهاری، هنوز بوی نان از بوی دود تنورهای پر برکت که تمام روستا را پر می کرد بر مشامشان می رسد.

هنگامی که گروه موسیقی مازندرانی، ملبس به لباس بومی مازندرانی شروع به نواختن می کند با صدای سرنا و تنبک، پیرزنی که با دستانی لرزان و چهره ای چروکیده که سال ها کار و کشاورزی از پشت خط های چینش معلوم بود، اشک از چشمانش جاری می شود، شاید اشک دلتنگی مردی بود که دیگر در کنارش نیست و یا اشک شوق که او را به دوران جوانی اش سوق می داد، و دقایقی هم خنده هایی که گاه و بیگاه با اجرای نمایش طنز بر لبان آنان می نشست .

در این مراسم می بینیم  زنان و مردانی که در کنار درخت بلند نشسته و سر در گوش هم کرده  و برای افزایش برکت برنج کاران دعا کرده و خدا  را به خاطر این نعمات شکر می کردند، و گاهی هم خیره به افق های دور دست می شدند، بی شک خاطرات گذشته شان را مرور می کردند.

بخش دیگر مراسم مسابقات طناب کشی میان مردان در رده های سنی مختلف است که در این میان حضور افرادی با سنین بالا(پیشکسوتان) بر گرمای این محفل می افزاید چرا که توان کشیدن طناب را به خوبی نداشته و با حرکتی کوتاه همه نقش بر زمین می شوند، گرچه افتادن آنان بر روی یکدیگر خنده را بر لبان همه ی تماشا چیان نمایان می کند، اما بزرگی و بزرگ منشی آنان درسی بزرگ برای آینده گان خواهد بود که زمین خوردن چیزی از قداست و بزرگی افراد شایسته، کم نمی کند، هرچند این مسابقه برنده یا بازنده ای ندارد اما آنان مردانه ترین بزم شادی را برای جوانان به ارمغان می آوردند.

دیگر سوی مراسم مسابقات (لگن زنی) نواختن موسیقی بر روی سینی های بزرگ بین مردان و زنان است تا هر کدام از شرکت کنندگان هنر اصیل مازندرانی را در بر روی سینی های از جنس “روی” است به نمایش بگذارند و همزمان با نواختن آنان همراهی دستان تماشاچیان اشتیاق به نواختن را می افزاید، نوای شاد مازندرانی با موزونی خاص در میان شالیزار طنین انداز می شود ، دستان شیر زنان و شیر مردان این روستا تا پایان مسابقات آنان را همراهی می کند در انتهای این مراسم پیروز مسابقات دستان ترک خورده و تکیده ی همه ی آنانی است که شادی و شعف را در میان کشاورزان و شالیکاران به ارمغان آورده اند.

 

ادامه مطلب

اجتماعی

ایمنی معادن در گرو استفاده از به روز ترین روش ها و متدهای جهانی افزایش ضریب ایمنی

منتشر شده

در

توسط

ایمنی معادن در گرو استفاده از به روز ترین روش ها و متدهای جهانی افزایش ضریب ایمنی

مهدی دلجویی، روزنامه نگار– همانطور که می دانید متاسفانه حادثه ریزش معدن طرزه دامغان و محبوس ماندن دو نفر از معدن کاران را در اخبار شنیده ایم که دل هر انسانی را به درد می آورد!
آنچه در این میان بسیار حائز اهمیت است، توجه به مقوله ایمنی می باشد چون در اعماق زمین فرصتی برای تکرار اشتباه وجود ندارد و اولین اشتباه یا نادیده گرفتن موارد ایمنی می تواند فاجعه ای غم انگیز را به همراه داشته باشد.
در همین راستا باید توجه داشت که نیاز مداوم به ارائه ایمنی، بهره وری و مزیت محیط زیستی بهبود یافته در استخراج معادن زیرزمینی؛ چالش آشکار و نیز انگیزه ای قدرتمند برای پیش بینی و ایجاد راه حل های جدید و بهبود یافته می باشد.
دستاوردهایی که از مطالعات جدید به دست می آید، اتخاذ تکنولوژی های نوآورانه به شکل مهمی به نفع بهره وری معادن بوده و شرایط کار را برای کارکنان بهبود داده و همچنین نتایج مطلوب زیست محیطی راتقویت می کند.
بی شک مطالعات بنیادی و بررسی چالش های پیش رو، فرصت های زیادی را در راستای ایمن سازی هرچه بیشتر فعالیت های معدنی در اختیارمان قرار خواهد داد. پس وظیفه تمامی افرادی که به نوعی در این حوزه فعال می باشند، این است با آخرین متدها و روش های افزایش ضریب ایمنی در سطح جامعه جهانی، آشنا بوده و نهایت استفاده و اثرپذیری این متدها و روش های افزایش ضریب ایمنی را در تمامی پروژه های مرتبط با حوزه معدن، از طراحی تا اکتشاف و بهره برداری رعایت نمایند تا در آینده شاهد چنین حوادث بغرنج و غم انگیزی نباشیم.

ادامه مطلب

اجتماعی

شارلاتان های مجازی

منتشر شده

در

توسط

شارلاتان های مجازی

سید علیرضا پورمرادی؛ روزنامه نگار- چندصباحی است که به لطف قابلیت ها و فراگیری فضای مجازی؛ یه عده بی سراپای بی هنر فرومایه غارتگر بی سواد شیاد دزد و کلاهبردار؛ از وضعیت اسفناک اقتصادی و تیره روزی مردمان نجیب کهن سرزمینمان ایران که حاصل از بی تدبیری تصمیم گیران ناآگاه و کارنابلد در اکثر امورات جاری کشور می باشد؛ سوءاستفاده کرده و با راه اندازی کمپین های به اصطلاح تبلیغاتی و برگزاری مراسم قرعه کشی، نه تنها رویاها و امیدهای این مردمان زحمتکش را به سخره می گیرند؛ بلکه تمام هست و نیستشان را به یغما می برند.
هرچه هم اوضاع اقتصادی بغرنج تر شود، این نابخردان شارلاتان؛ به عصر شکوفایی خودشان نزدیک تر شده و با راه اندازی پیج های متعدد در فضای مجازی و اینستاگرام؛از سادگی مردمان سوءاستفاده نموده و زندگی به اصطلاح لاکچری و پر زرق برق خود را که خلاصه ای از توهم ثروت و پوچی در آن موج می زند را به رخ دیگران می کشند!
آن ها با برگزاری سمینارهای متعدد موفقیت و یک شبه ره صد ساله را پیمودن، بگونه ای به جامعه القاء می کنند که در ابتدا موفقیت چیزی بجز کسب ثروت نمی باشد و برای رسیدن به این ثروت دیگر نیازی به سال ها تلاش، ریاضت و پشتکار نیست و فقط و فقط کافی است در دوره های به اصطلاح آموزشی ما شرکت نموده و از محصولات و پکیج جذب ثروت خریداری نمایید تا تمام کائنات دست به دست هم دهند و شما را یک شبه به موفقیت (ثروت) برسانند!
در این بین برای جذب بیشتر مخاطب و دنبال کننده (فالوئر) با خودروهای مختلف خارجی در ویلاهای پر رزق و برق همراه با صبحانه و غذاهای رنگارنگ چنان عوام فریبی راه می اندازند که مخاطب بیچاره تمام فسلفه وجودی اش از زندگی دست یافتن به چنین زندگی تجملاتی و آسوده طلبی می شود و بس!
در ادامه آن ها وقیحانه تر از قبل، برای جیب بری بهتر مجازی خودشان، از قرعه کشی خودرو و ویلاهای لوکس سخن ها می گویند و رویا فروشی می کنند و با خریدن هویت تَنی چند از هنرمندنماها و به اصطلاح سلبیریتی ها به قیمت یک مشت دلار، از مردم می خواهند وارد بازی های قرعه کشی و سایت های شرطبندی آن ها شوند و این هنرمندنماها در توجیه رفتارشان می گویند که مردم خودشان تمایل دارند در این سایت ها، قمار و شرطبندی کنند و اگر می بازند با اراده خودشان بوده است و ربطی به کسی ندارد!
شاید در ظاهر چنین باشد که البته هم هست و این بر رسالتمان به عنوان یک رسانه هرچند محلی می افزاید که سعی کنیم در ابتدا خودمان آگاه شویم و در ادامه به مخاطبانمان آگاهی ببخشیم. چون هیچ سیستم و جامعه ای با «اکثریت بازنده» دوام نخواهد داشت و این بازندگان؛ وقتی که کاسه صبرشان لبریز شود؛ به هیچ برنده ای رحم نخواهند کرد و شما خودفروختگان هم همانند آن ها غرق خواهید شد!
در این میان چقدر خوب می شد اگر مردمان این کهن سرزمین کمی تأمل و تفکر می کردند و با رجوع به خویشتن به فلسفه وجودی این زندگی که خداوند به امانت چند صباحی در اختیارمان قرار داده است و معلوم نیست تا کی قرار است این قلب بتپد و این نفس در جریان باشد؛ پی می بردند که در این سیاره خاکی هیچ چیز بدون سعی و تلاش به دست نمی آید و اگر زندگی نامه کارآفرینان و موفق ترین زنان و مردان جهان را مطالعه کنند؛ متوجه می شوند که تمامی شان با تلاش، پشتکار، فکر و البته صبر به چنین جایگاهی رسیده اند و کسی یک شبه نتوانست ره صد ساله را بپیماید و اگر موردی را مشاهده کردند که خلاف این ادعاست، بدون استثناء بپذرند که با فرد کلاهبردار و شارلاتانی سر و کار دارند، کلاهبردارانی که با لبخند نه تنها جیب شما را می زنند، بلکه تمام باورها، اعتقادات و امیدهای شما را هم می دزند…

ادامه مطلب

برترین ها