با ما همراه باشید

اجتماعی

تأملی بر طرح ازدواج اجباری

منتشر شده

در

تأملی بر طرح ازدواج اجباری

احمد آنش کار؛ روزنامه نگار- در زندگی هر روزنامه نگاری روزهایی وجود دارد که با شنیدن برخی از خبرها، به گفته ی گذشتگان، رویش شاخ را بر سر خود احساس می کند. چندی پیش از روی کنجکاوی سایت های خبری را بررسی می کردم و با برخورد به یک خبر شگفت انگیز، به سخن گذشتگان رسیدم. سردبیر محترم نشریه سراج، حجت الاسلام ادریسی در یادداشتی با عنوان «پیشنهاد قوانین جدید برای تسریع ازدواج به مجلس و دولت» چند مورد شگفت انگیز را بیان کردند. در لابلای سخنان ایشان به یک مورد برخوردم. اگر کسی بعد از سن 28 سالگی از ازدواج امتناع کرد از او ربع درآمد کسب و کار و صنعت یا مالیات از تجارت او گرفته می شود و به آن ها که می خواهند ازدواج کنند و گرفتار فقر هستند داده می شود. همین یک قانون از قوانین 12 گانه پیشنهادی ایشان کافی بود تا سوژه ای در ذهن من خلق شود. کدام انسان عاقلی را می توان یافت، که علاقه ای به داشتن همسر و یا زندگی مشترک نداشته باشد؟ یا دستک م از نظر فطری در درون او هیچ اثری از هم زیستی و تکامل بشری نباشد؟
در ایران به دلیل مشکلات فراوانی که در ساختار دولتی از نظر فراهم سازی فرصت شغلی و بستر ازدواج وجود دارد، شاید بتوان گفت که نیمی از جوانان دهه 60 هنوز در دوران مجردی به سر می برند. دورانی که با گذر از شور و اشتیاق جوانی، هنوز هم به دنبال نیمه گمشده ی خود هستند و این امر در کنار بسیاری از مسائل موجود، اتفاقی ناخوشایند را در جامعه امروز ما رقم زده است. حال بیاید هزینه های ازدواج را بررسی کنیم. اگر از شروط خانه و خودرو بگذریم، که در حقیقت نیز باید گذشت، چون تقریبا به یک رویا تبدیل شده است؛ داشتن یک شغل آبرومند یا دستکم به گفته گذشتگان آبرومند، نخستین الزام برای زندگی ست. شغل می تواند نیمی از مشکلات و مسائل آینده زوج ها را حل کند. اگر پسری دارای شغلی با درآمد 3 میلیون تومان باشد، احتمالا می تواند با تورم چند ده درصدی و افزایش روز افزون بهای کالاهای اساسی، غاز بچراند. چون با این رکود مرگباری که روز به روز بر اقتصاد رو به مرگ ایران وارد می شود، با درآمد 3 میلیون تومان شما تنها می توانید، یک خانه 45 متری در پایین شهر گرفته و به اندازه ی بخور نمیر، زندگی را سپری کنید. حال تصور می کنیم که می شود با 3 میلیون تومان زندگی کرد. مورد بعدی که پیش می آید هزینه های پیش از ازدواج است. با فرهنگی که سال هاست در جامعه ایرانی جا افتاده، خانواده ی داماد باید 3 تا 4 قلم جنس را تهیه کند. این اقلام بسته به منطقه و فرهنگ منطقه، متفاوت است. تصور می کنیم که این اقلام از این دست هستند: یخچال، تلویزیون، ماشین لباس شویی و کولر. با یک حساب سرانگشتی می توان به سادگی دریافت که درآمد 4 ماه داماد بدون هیچ کسری، خرج خرید یک قلم از این اقلام می شود. حال با تصور اینکه خانواده داماد هم درآمدی در این حدود داشته باشند. در اینجا باید به خانواده عروس هم اشاره کرد. هزینه سنگین تهیه جهیزیه در کنار تمام مشکلات و معضل های سهمگین اجتماعی و اقتصادی، می تواند پرسش بر پرسش های ذهنی انسان بیافزاید.
شاید باید بپرسیم آیا بهتر نبود که اگر جوانی تا سن 24 سالگی دارای شغل با درآمد مناسب نبود، وظیفه ی تمام ارکان دولتی و حکومتی ست تا شغلی در شرایط استخدام برای او فراهم کرده یا وام های چند صد میلیونی برای آغاز کسب و کار با فرصت تنفس 5 ساله به آنها بدهند؟ اگر قانون فقرزدایی در مجلس تصویب می شد، نمی توانست کمک شایانی به حل مشکلات مردم کند؟ اگر مبارزه درست و قانونی با فساد افسارگسیخته نهادهای مسئول در قوه ی قضاییه بود، نمی توانست بستر ازدواج را فراهم و روند رو به رشدی به زندگی ایرانیان دهد؟ و شاید باید گفت، اصلا چرا باید با این همه منابع غنی نفتی و میدان های گازی و معادن طلا با نیروی انسانی تحصیل کرده و مستعد برای کار، در کشور فقر داشته باشیم تا امروز برای فروکش کردن آن از این دست قوانین را پیشنهاد دهیم؟
این ها تنها چند نمونه کوچک از پرسش هایی ست که ذهن هر ایرانی را به خود مشغول می کند. حال با این شرایط موجود، چه انگیزه و دلیلی وجود دارد که شخصی حتی در خلوت خود به ازدواج فکر کند؟ بی شمار تحصیل کرده ی دانشگاهی امروز به لطف اسنپ، در حال جایجایی مسافر هستند. برخی با مدرک کارشناسی ارشد و گاه دکترا در کنج خانه نشسته و به دنبال راهی برای رهایی از این همه هجمه ی وارده از سوی جامعه هستند. با شرایط موجود که نیمی از تحصیل کرده های دانشگاهی در بیکاری خود غوطه ور هستند، چگونه باید از آنها مالیات یا ربع درآمد را گرفت؟ کاش کسی باشد تا بتواند به این دست پرسش ها و دغدغه های ذهنی جوانان پاسخی در خور بدهد. به امید آن روز…

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اجتماعی

ریشه در آب و گیسو در آفتاب

منتشر شده

در

توسط

ریشه در آب و گیسو در آفتاب
ریشه در آب و گیسو در آفتاب

امیرحسین عامری سرابی، روزنامه نگار – جشن نشا؛ آیینی سرشار از جشن و سرور که به بهانه شکرگزاری از خداوند و شادمانی پس از کاشت و خستگی ناشی از کار طاقت فرسای نشا در جوار روستا برگزار می شود.

این مراسم هرساله با حضور گسترده ای از زنان و مردان این دیار با شور وشعفی وصف نشدنی از ابتدای صبح روز جشن در این روستا برگزار می شود بدین ترتیب که اهالی روستا و روستاهای همجوارهمراه با موسیقی محلی مازندرانی  پیاده به سمت محل برگزاری جشن که درمکانی مشرف به شالیزار تعبیه شده است ،حرکت می کنند .

در  این میان حضور سالمندان با پاهای پیاده به محل برگزاری مراسم قابل توجه است، همانانی که سال ها رنج برنجکاری را با قامت استوار خود به دوش کشیدند و در طول زمان همان قامت برای بدست آوردن روزی حلال و امرار معاش خانواده در لابلای بوته های برنج خمید، از نگاه های آنان به شالیزار می توان فهمید که یاد گذشته و خستگی و رنج دوران جوانی باری دیگر در مسیر راه برایشان تداعی شد. تداعی خاطراتی از جنس تلاش و کوشش برای فرزندانی که امروز با دیدن موفقیتشان چین و چروک صورتشان در میان این شادی گم می شود.

در ادامه این مراسم دیگر زنان روستا ملبس به لباس محلی (دامن و شلیته) با پخت آش و برنج برروی هیزمی که مردان آن را حمل کرده اند به واسطه شکرگزاری از نعمات خداوند و افزایش برکت و روزی بر شادی این مراسم می افزایند و در فاصله ای که غذا آماده طبخ شود دسته جمعی چندین بار متوالی صلوات می فرستند .

میهمانان مراسم با گردهم آمدن در مکانی که از قبل تعیین شده بود به استقبال جشن می روند، اگرچه  اغلب کسانی که در این گونه مراسم حضور می‌یابند، خاطرات دوری از آیین‌های سنتی مازندران را در حافظه تاریخی خود دارند و این عامل آنان را به سوی این مراسم سوق می‌دهد.

جوانان در مراسم اذعان می کنند که تاکنون برنج کاری و رنج کشاورزان را اینطور از نزدیک لمس نکرده بودند و اکنون با دیدن خستگی و عرقی که از پیشانی شالیکاران جاری می شود، قدر داشته هایشان را بیشتر می دانند، و پیرمردان و پیرزنانی  نیز بر این باورند، هنوز بوی گندم، بوی خرمن، بوی علف، بوی شکوفه های بهار نارنج ، بوی گل های زیبا و معطر و رنگارنگ بهاری، هنوز بوی نان از بوی دود تنورهای پر برکت که تمام روستا را پر می کرد بر مشامشان می رسد.

هنگامی که گروه موسیقی مازندرانی، ملبس به لباس بومی مازندرانی شروع به نواختن می کند با صدای سرنا و تنبک، پیرزنی که با دستانی لرزان و چهره ای چروکیده که سال ها کار و کشاورزی از پشت خط های چینش معلوم بود، اشک از چشمانش جاری می شود، شاید اشک دلتنگی مردی بود که دیگر در کنارش نیست و یا اشک شوق که او را به دوران جوانی اش سوق می داد، و دقایقی هم خنده هایی که گاه و بیگاه با اجرای نمایش طنز بر لبان آنان می نشست .

در این مراسم می بینیم  زنان و مردانی که در کنار درخت بلند نشسته و سر در گوش هم کرده  و برای افزایش برکت برنج کاران دعا کرده و خدا  را به خاطر این نعمات شکر می کردند، و گاهی هم خیره به افق های دور دست می شدند، بی شک خاطرات گذشته شان را مرور می کردند.

بخش دیگر مراسم مسابقات طناب کشی میان مردان در رده های سنی مختلف است که در این میان حضور افرادی با سنین بالا(پیشکسوتان) بر گرمای این محفل می افزاید چرا که توان کشیدن طناب را به خوبی نداشته و با حرکتی کوتاه همه نقش بر زمین می شوند، گرچه افتادن آنان بر روی یکدیگر خنده را بر لبان همه ی تماشا چیان نمایان می کند، اما بزرگی و بزرگ منشی آنان درسی بزرگ برای آینده گان خواهد بود که زمین خوردن چیزی از قداست و بزرگی افراد شایسته، کم نمی کند، هرچند این مسابقه برنده یا بازنده ای ندارد اما آنان مردانه ترین بزم شادی را برای جوانان به ارمغان می آوردند.

دیگر سوی مراسم مسابقات (لگن زنی) نواختن موسیقی بر روی سینی های بزرگ بین مردان و زنان است تا هر کدام از شرکت کنندگان هنر اصیل مازندرانی را در بر روی سینی های از جنس “روی” است به نمایش بگذارند و همزمان با نواختن آنان همراهی دستان تماشاچیان اشتیاق به نواختن را می افزاید، نوای شاد مازندرانی با موزونی خاص در میان شالیزار طنین انداز می شود ، دستان شیر زنان و شیر مردان این روستا تا پایان مسابقات آنان را همراهی می کند در انتهای این مراسم پیروز مسابقات دستان ترک خورده و تکیده ی همه ی آنانی است که شادی و شعف را در میان کشاورزان و شالیکاران به ارمغان آورده اند.

 

ادامه مطلب

اجتماعی

ایمنی معادن در گرو استفاده از به روز ترین روش ها و متدهای جهانی افزایش ضریب ایمنی

منتشر شده

در

توسط

ایمنی معادن در گرو استفاده از به روز ترین روش ها و متدهای جهانی افزایش ضریب ایمنی

مهدی دلجویی، روزنامه نگار– همانطور که می دانید متاسفانه حادثه ریزش معدن طرزه دامغان و محبوس ماندن دو نفر از معدن کاران را در اخبار شنیده ایم که دل هر انسانی را به درد می آورد!
آنچه در این میان بسیار حائز اهمیت است، توجه به مقوله ایمنی می باشد چون در اعماق زمین فرصتی برای تکرار اشتباه وجود ندارد و اولین اشتباه یا نادیده گرفتن موارد ایمنی می تواند فاجعه ای غم انگیز را به همراه داشته باشد.
در همین راستا باید توجه داشت که نیاز مداوم به ارائه ایمنی، بهره وری و مزیت محیط زیستی بهبود یافته در استخراج معادن زیرزمینی؛ چالش آشکار و نیز انگیزه ای قدرتمند برای پیش بینی و ایجاد راه حل های جدید و بهبود یافته می باشد.
دستاوردهایی که از مطالعات جدید به دست می آید، اتخاذ تکنولوژی های نوآورانه به شکل مهمی به نفع بهره وری معادن بوده و شرایط کار را برای کارکنان بهبود داده و همچنین نتایج مطلوب زیست محیطی راتقویت می کند.
بی شک مطالعات بنیادی و بررسی چالش های پیش رو، فرصت های زیادی را در راستای ایمن سازی هرچه بیشتر فعالیت های معدنی در اختیارمان قرار خواهد داد. پس وظیفه تمامی افرادی که به نوعی در این حوزه فعال می باشند، این است با آخرین متدها و روش های افزایش ضریب ایمنی در سطح جامعه جهانی، آشنا بوده و نهایت استفاده و اثرپذیری این متدها و روش های افزایش ضریب ایمنی را در تمامی پروژه های مرتبط با حوزه معدن، از طراحی تا اکتشاف و بهره برداری رعایت نمایند تا در آینده شاهد چنین حوادث بغرنج و غم انگیزی نباشیم.

ادامه مطلب

اجتماعی

شارلاتان های مجازی

منتشر شده

در

توسط

شارلاتان های مجازی

سید علیرضا پورمرادی؛ روزنامه نگار- چندصباحی است که به لطف قابلیت ها و فراگیری فضای مجازی؛ یه عده بی سراپای بی هنر فرومایه غارتگر بی سواد شیاد دزد و کلاهبردار؛ از وضعیت اسفناک اقتصادی و تیره روزی مردمان نجیب کهن سرزمینمان ایران که حاصل از بی تدبیری تصمیم گیران ناآگاه و کارنابلد در اکثر امورات جاری کشور می باشد؛ سوءاستفاده کرده و با راه اندازی کمپین های به اصطلاح تبلیغاتی و برگزاری مراسم قرعه کشی، نه تنها رویاها و امیدهای این مردمان زحمتکش را به سخره می گیرند؛ بلکه تمام هست و نیستشان را به یغما می برند.
هرچه هم اوضاع اقتصادی بغرنج تر شود، این نابخردان شارلاتان؛ به عصر شکوفایی خودشان نزدیک تر شده و با راه اندازی پیج های متعدد در فضای مجازی و اینستاگرام؛از سادگی مردمان سوءاستفاده نموده و زندگی به اصطلاح لاکچری و پر زرق برق خود را که خلاصه ای از توهم ثروت و پوچی در آن موج می زند را به رخ دیگران می کشند!
آن ها با برگزاری سمینارهای متعدد موفقیت و یک شبه ره صد ساله را پیمودن، بگونه ای به جامعه القاء می کنند که در ابتدا موفقیت چیزی بجز کسب ثروت نمی باشد و برای رسیدن به این ثروت دیگر نیازی به سال ها تلاش، ریاضت و پشتکار نیست و فقط و فقط کافی است در دوره های به اصطلاح آموزشی ما شرکت نموده و از محصولات و پکیج جذب ثروت خریداری نمایید تا تمام کائنات دست به دست هم دهند و شما را یک شبه به موفقیت (ثروت) برسانند!
در این بین برای جذب بیشتر مخاطب و دنبال کننده (فالوئر) با خودروهای مختلف خارجی در ویلاهای پر رزق و برق همراه با صبحانه و غذاهای رنگارنگ چنان عوام فریبی راه می اندازند که مخاطب بیچاره تمام فسلفه وجودی اش از زندگی دست یافتن به چنین زندگی تجملاتی و آسوده طلبی می شود و بس!
در ادامه آن ها وقیحانه تر از قبل، برای جیب بری بهتر مجازی خودشان، از قرعه کشی خودرو و ویلاهای لوکس سخن ها می گویند و رویا فروشی می کنند و با خریدن هویت تَنی چند از هنرمندنماها و به اصطلاح سلبیریتی ها به قیمت یک مشت دلار، از مردم می خواهند وارد بازی های قرعه کشی و سایت های شرطبندی آن ها شوند و این هنرمندنماها در توجیه رفتارشان می گویند که مردم خودشان تمایل دارند در این سایت ها، قمار و شرطبندی کنند و اگر می بازند با اراده خودشان بوده است و ربطی به کسی ندارد!
شاید در ظاهر چنین باشد که البته هم هست و این بر رسالتمان به عنوان یک رسانه هرچند محلی می افزاید که سعی کنیم در ابتدا خودمان آگاه شویم و در ادامه به مخاطبانمان آگاهی ببخشیم. چون هیچ سیستم و جامعه ای با «اکثریت بازنده» دوام نخواهد داشت و این بازندگان؛ وقتی که کاسه صبرشان لبریز شود؛ به هیچ برنده ای رحم نخواهند کرد و شما خودفروختگان هم همانند آن ها غرق خواهید شد!
در این میان چقدر خوب می شد اگر مردمان این کهن سرزمین کمی تأمل و تفکر می کردند و با رجوع به خویشتن به فلسفه وجودی این زندگی که خداوند به امانت چند صباحی در اختیارمان قرار داده است و معلوم نیست تا کی قرار است این قلب بتپد و این نفس در جریان باشد؛ پی می بردند که در این سیاره خاکی هیچ چیز بدون سعی و تلاش به دست نمی آید و اگر زندگی نامه کارآفرینان و موفق ترین زنان و مردان جهان را مطالعه کنند؛ متوجه می شوند که تمامی شان با تلاش، پشتکار، فکر و البته صبر به چنین جایگاهی رسیده اند و کسی یک شبه نتوانست ره صد ساله را بپیماید و اگر موردی را مشاهده کردند که خلاف این ادعاست، بدون استثناء بپذرند که با فرد کلاهبردار و شارلاتانی سر و کار دارند، کلاهبردارانی که با لبخند نه تنها جیب شما را می زنند، بلکه تمام باورها، اعتقادات و امیدهای شما را هم می دزند…

ادامه مطلب

برترین ها